رضا قليخان هدايت

1304

مجمع الفصحاء ( فارسي )

پيروى او كردندى و بدين اندك‌مايه سخن كه از وى بمانده است پيدا شود كه سزاوار امارت و رياست آن طايفه بوده صفت مداحى و حكمت‌گويى و سخن قوى و قويم و رزين و متين گفتن چنان كه او راست نه هركس را ياراست و اين معنى بر سخن‌دان سخنگوى باانصاف ظاهر و آشكار است گويند سى هزار بيت نظم داشته و اكنون سه‌هزار بيت متجاوز است مثنوى وامق و عذرا گفته و سرخ‌بت و خنگ‌بت و نهر عين الحيات كه هيچيك ملاحظه نشده و در سنهء چهارصد و سى و يك در زمان سلطان مسعود بن محمود در غزنو رحلت نمود و مدفون شد رحمة اللّه عليه از ديوانش كه فقير نسخه كرده بعضى از اشعار فصاحت آثار در اين دفتر ثبت شد ازوست . من قصائده عليه الرحمة دل مرا عجب آيد همى ز كار هوا * كه مشك‌رنگ سلب گشت و مشكبوى صبا ز رنگ و بوى همىدانم و ندانم آنك * چنين هوا ز صبا گشت يا صبا ز هوا درخت اگر علم پرنيان گشادرو است * كه خاك باز كشيده است مفرش ديبا بنور و ظلمت ماند زمين و ابر همى * بدرّ و مينا ماند سرشك ابر و گيا فريفته است زمين ابر تيره را كه ازو * همىستاند درو همىدهد مينا چهار وقتش پيشه چهار كار بود * كسى نديد و نبيندش ازين چهار جدا بوقت قدرت رحم و بوقت زلّت عفو * بوقت تنگى رادى بوقت عهد وفا اگرچه جود و سخاوت ز قدر بر فلك‌اند * فرود سايهء انگشت اوست جود و سخا سما چو بنگرى اندر ميان همت اوست * اگرچه پيكر او هست در ميان سما مبارزان را شمشير او طلسمى شد * كه سوى او نبودشان مگر كه پشت و قفا گرش توانى ديدن همه جهانست او * برين سخن هنر و فضل او بس است گوا كس از خداى ندارد عجب اگر دارد * همه جهان را اندر يكى تن تنها